خرید بک لینک

کسی که مینویسه یه مرگیش هست .
کسی که مینویسه و بعد نمینویسه ، یه مرگیش هست .
کسی که مینویسه و بعد نمینویسه و بعد دوباره شروع میکنه به نوشتن ، یعنی هیچ سنگ و دیواری پیدا نکرده برای اینکه سرش رو بکوبه بهش . هیچ راهی جز نوشتن برای ارتباط برقرار کردن با خودش و محیط ِ پیرامونش پیدا نکرده و برای نفس کشیدن ، چاره ای پیدا نکرده جز برگشتن به نوشتن .

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 12:2 توسط FARNAZ |

برچسب: کپی, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

به نام خدا که خیلی بزرگه خیلی وقته که اینجا نیومدمو ننوشتم.. یه وقتایی اینقد درگیریو سرت شلوغه که یه باره که به خودت میایی میبینی حتی از خودتم مدتیه که غافلی......... به هرحال سال نو شد و من دیر اومدم شاید یه وقتایی هم فقط اومدنه قشنگ باشه، کی و کجاش مهم نباشه اول از همه اومدنه سال جدید و از همین اول به فال نیک میگیرمو امیدوارم کلی اتفاقای قشنگ واسه همه بیفته بعدش دلم میخواد امسال به خودم قول بدم یادآوری تو زندگیم زیاد اتفاق بیفته یادم نره که من میتونم به خیلیا کمک کنم پس اگه کاری ازم برمیاد کوتاهی نکنم یادم نره دنیا خیلی کوچیکه و من شاید فردا نباشم پس بیشتر مهربون باشمو بیشتر زندگی کنم یادم ن

برچسب: سال,جدید, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

قرار بود تا ته جاده خاکی باهم بریم انگیزه ی واسه رسیدن به ته نداشتم بودن تو در کنارم بزرگترین انگیزه بود اصلا تو می دونی آرامش ینی چی آرامش ینی بدونی خدا همیشه حواسش بهت هست آرامش ینی کسی که باهاش حالت خوبه ینی فقط باش پس من با ته جاده خاکی کاری ندارم اصلا این خودش (آشغاله) ....................( کپی) خسته ام از کنجکاوی برای دونستن این لحظه مهمه فقط همین الان همین الان که هستی + نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 10:45 توسط FARNAZ |

برچسب: سرم,زدو,نوشتم, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

کوچک که بودم پدرم بیمار شد. و تا پایان زندگی بیمار ماند.پدرم تلگرافچی بود.در طراحی دست داشت.خوش خط بود.تار می نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف (مورس) را به من آموخت . در چنان خانه ای خیلی چیزها می شد یاد گرفت. من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه ی کوچک از روی نقشه های خود بافتم . چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می چیدم. طاق ضربی را درست می زدم. آرزو داشتم معمار شوم. حیف،دنبال معماری نرفتم. در خانه آرام نداشتم. از هر چه درخت بود بالا می رفتم. از پشت بام می پریدم پایین. من شر بودم. مادرم پیش بینی می کرد که من لاغر خواهم ماند.من هم ماندم. ما بچه های یک خانه نقشه های شیطانی م

برچسب: سهراب,سپهری, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

پدر ینی همه ی دلگرمی بودنه یک دختر سراغ ندارم حس قشنگتری به جانم گفتن های پدرم از نظر من قهرمان زندگیم یکیه شبیه به پدرم تا همین چند سال پیش سعی میکردم چشمام به چشمای هیچ مردی جز چشمای پدرم خیره نشه زل زدن به چشمای پدرم به من یاد داد که ته ته همه ی اعتمادا و مردونگی های دنیا فقط تو چشمای خودش خلاصه میشه برای همین بودنشه که سرم به احترامه اعتماد به پدرم و خدای بالاسرم پایینه. سایه ی همه ی پدرا مثل یه آسمون روشن حفظ باشه. ازجمله باباگلی خودم که هم پدرمه هم رفیقم. برای همه ی اوناییم که پدراشون از دنیا رفتن فقط میتونم به احترام دل شکستشون سکوت کنم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶

برچسب: پدر, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

دلم واسه جماعتی می سوزه که کلمه ی ازادی رو تو مغزشون حک کردن و با این اسم دارن میرن جلو............

مگه الان ازاد نیستیم.........................

دقیقا دیگه تهش کجاست...................

دیگه از این ازادتر چیه..................

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:52 توسط FARNAZ |

برچسب: انتخابات, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن و بگو

ماهی ها حوضشان بی آب است

سهراب

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:52 توسط FARNAZ |

برچسب: سهراب, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

هر قدر سنم بیشتر می شود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت می دهم. از این رو هر چقدر مسن تر می شوم بیشتر از زندگی لذت می برم ..حذف کردن آدم ها از زندگیم به این معنی نیست که از آنها متنفرم !!معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را،مسموم می کنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد،و هر پاداشی بهایی ...پنیر مجانی فقط در تله موش یافت می شود ... + نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:57 توسط FARNAZ |

برچسب: اندکی,تفکر, نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

اون چیزی که باعث افسوس ما میشه اعمال ما نیست، بلکه عملیه که انجامش ندادیم...........

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:24 توسط FARNAZ |

برچسب: نویسنده: بردیا رضایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:18

صفحه بندی